|
یک شنبه 19 شهريور 1391برچسب:, :: 3:3 قبل از ظهر :: نويسنده : عرفان
|
پس از آن غروب رفتن ...اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر ...تو بيا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن...چکه کن رو باور من
خط بکش رو جاي پاي...گريه هاي آخر من
اسمتو ببخش به لبهام...بي تو خاليه نفسهام
قد بکش تو باور من...زير سايه بون دستام
خواب سبز رازقي باش...عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب...تو طلوع زندگي باش
من پر از حرف سکوتم...خاليم رو به سقوطم
بي تو و آبي عشقت...تشنه ام کوير لوتم
نميخوام آشفته باشم...آرزوي خفته باشم |
نظرات شما عزیزان:
|
|
سلام.خوش اومدین .برای داشتن وبلاگی بهتر به انتقادات و پیشنهادات شما دوستان عزیز احتیاج دارم.چنانچه مطلبی دارین به اسم خودتون و در بخش خاصی در وبلاگ ثبت میشه
|